تبليغاتX
سید مرتضی معراجی
 
سید مرتضی معراجی
 
 
فرهنگی - ادبی
 
شفیعی کدکنی از ایران رفت
پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد.
دنیای اقتصاد: شاید مسافران فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) هم نمي‌دانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پله‌هاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگی‌هاي سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سال‌ها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بی‌سروصدا از دستش داده‌ایم.

 
شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.

پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت.
 

 
ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت. رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است.
 
همه چیز همین‌گونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است.
 
پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند:

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»
 
با این همه ظاهرا نامه ی رسمی استاد به دانشگاه مبین اقامت یک ساله ی ایشان در آن دیار است که در ذیل از قول خبرگزاری فارس می خوانید:
 
خبرگزاري فارس: نامه‌اي از محمدرضا شفيعي‌ كدكني موجود است كه نشان مي‌دهد او فقط به قصد يك سال ايران را به مقصد آمريكا ترك كرده است.

به گزارش خبرنگار فارس، در متن نامه محمد رضا شفيعي كدكني خطاب به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران آمده است: «همكاران عزيزم؛ بدين وسيله به اطلاع مي‌رساند كه چون عازم سفر علمي و پژوهش به مركز مطالعات عالي دانشگاه پرينستون هستم و اگر خواست الهي باشد به مدت يك سال تحصيلي از فيض ديدار همكاران و دانشجويان بي‌بهره خواهم بود خواهشمندم مقرر شود كه مدت غيب اين جانب از اول مهر 88 به يكي از صورت‌هاي ذيل - آنچه قانون دانشگاه و لطف همكاران اجازه مي‌دهد - سامان‌پذير شود.
1) در صورت امكان فرصت مطالعاتي با حقوق
2) اگر مقدور نيست، يا من شايستگي آن را ندارم، فرصت مطالعاتي بدون حقوق
با احترام محمدرضا شفيعي كدكني»
اين در حالي است كه چندي پيش برخي از رسانه‌ها رفتن شفيعي كدكني به آمريكا را هميشگي دانستند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 12:15  توسط سید مرتضی معراجی  | 

نشست هفتاد و سوم؛ «رونمایی از نسخه برگردان علی نامه» در مرکز پژوهشی میراث  مکتوب


نشست «رونمایی از نسخه برگردان علی نامه»
با حضور و سخنراني محمدجعفر یاحقی، سید علی موسوی گرمارودی و سجاد آیدنلو
زمان: عصر روز شنبه، 14 شهریورماه 1388، مطابق با 15 رمضان 1430 همزمان با ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)، ساعت 17:30 تا 19:30
مکان: مرکز پژوهشی میراث مکتوب تهران، خيابان انقلاب، بين خيابان دانشگاه و ابوريحان، رو به روی سینما سپیده، ساختمان فروردين، طبقه دوم، واحد 9
در این نشست، استادان و نسخه پژوهانی چون دکتر علی اشرف صادقی، محمد حسین ساکت، منصور صفت گل، دکتر محمود عابدی، دکتر محمد روشن، دکتر ابوالقاسم امامی حضور خواهند داشت.
ورود عموم به این نشست آزاد است

«علی‌نامه» اثری است به سبک شاهنامه فردوسی مربوط به اواخر قرن پنجم هجری و درباره دلاوری های حضرت علی (ع) در جنگهای صدر اسلام که به نظم در آمده است. نسخه اصلی این اثر در موزه قونیه بوده و قرار است اوایل تیر ماه با مقدمه دکتر محمدرضاشفیعی‌کدکنی و مقاله‌ای دیگر(به زبان انگلیسی) از دکتر محمود امیدسالار به صورت رنگی منتشر شود...

جهت اطلاع بیشتر ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 10:52  توسط سید مرتضی معراجی  | 

اسماعیل فصیح درگذشت

اسماعیل فصیح، رمان نویس و مترجم ایرانی عصر روز پنجشنبه 25 تیرماه در بیمارستان شرکت نفت تهران در گذشت.

این نویسنده چندی پیش به ‌دليل مشكلات عروقی مغزی به بخش ICU بيمارستان منتقل شده بود.

اسماعیل فصيح، دوم اسفند ماه سال 1313 در شهر تهران به دنیا آمد. پس از تحصیلات عالی در آمریکا به ایران برگشت و از سال ۱۳۴۲ در شرکت ملی نفت ایران در مناطق نفتخیز جنوب به کار پرداخت و در سال ۱۳۵۹ با سمت استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد.

آقای فصیح در سه حوزه‌ رمان، مجموعه داستان و ترجمه فعالیت می کرد.

از جمله رمان های او می توان زمستان 62، شراب خام، ثریا در اغما، داستان جاوید، طشت خون، درد سیاوش، اسیر زمان، کمدی تراژدی پارس و فرار فروهر را نام برد.

همچنین آثاری چون وضعيت آخر، بازی ‌ها،‌ ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستم‌نامه، خودشناسی به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در روان‌درمانی و شكسپير توسط اسماعیل فصیح ترجمه شده اند.

 |+| نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 11:24  توسط سید مرتضی معراجی  | 

محمد حقوقی

محمد حقوقی شاعر و منتقد معاصر در گذشت

محمد حقوقی شاعر و منتقد ادبی معاصر روز دوشنبه، ۸ تیرماه در سن هفتاد و دو سالگی درگذشت.

محمد حقوقی در سال ۱۳۱۶ در اصفهان زاده شد و فعالیت های ادبی خود را از سال۱۳۴۰ آغاز کرد. او در بیش از پنج دهه کار مستمر در حوزه شعر و ادب، نام خود را به عنوان یکی از شناخته شده ترین شاعران و منتقدان معاصر ایران تثبیت کرد.

آقای حقوقی، در اوایل دهه چهل خورشیدی، به همراه شماری از روشنفکران، مترجمان، نویسندگان و شاعران اصفهان، از جمله هوشنگ گلشیری، ابوالحسن نجفی، جلیل دوستخواه، محمد کلباسی، احمد گلشیری، فریدون مختاریان، امیرحسین افراسیابی، اورنگ خضرایی، روشن رامی، مجید نفیسی، رضا فرخفال، احمد میرعلایی، ضیاء موحد، هرمز شهدادی، محمد رضا شیروانی، یونس تراکمه، منصور کوشان و ابوالحسن نجفی نقشی مهم در انتشار مجله « جنگ اصفهان» داشت.

نخستین مقاله مفصل محمد حقوقی، با نام «کی مرده کی بجاست» در سومین شماره‌ «جنگ اصفهان» مورد توجه بسیار قرار گرفت.

وی در آن مقاله نوشته بود که از تمام شاعرانی که تا آن دهه به عنوان شاعر نوپرداز شهرت یافته‌اند و همه خود را از «نیما یوشیج» متأثر می‌دانند، تنها هفت نفر را می توان موفق خواند و شعرشان را ماندگار دانست: "احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی، فروغ فرخزاد، م. آزاد، یدالله رویایی و سهراب سپهری."

کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» یکی از مهم ترین و شناخته شده ترین آثار محمد حقوقی، تا سال ها به عنوان تنها آنتولوژی معتبر شعر نو شناخته می شد. این کتاب نخستین بار در دهه چهل خورشیدی منتشر شد، اما بعدها با تجدید نظر در دو مجلد مفصل انتشار یافت و شعر دهه‌ها‌ی ۵۰ و ۶۰ را نیز دربر گرفت.

آقای حقوقی، بعد از انقلاب چند سالی فعالیتی نداشت. او خود در باره شروع دوباره فعالیت هایش نوشته است:"خود من تا سال ۵۹ قضایا را می‌نگریستم، تا اینکه با شروع جنگ، اضطراب به نهایت شدت خود رسید، اضطراب تجزیه وطنم. تا سرانجام که یک شب تا صبح در یک حالت انفجار، شعر بلند «خروس هزار بال» را نوشتم."

محمد حقوقی از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۰ نزدیک ۳۰ جلد کتاب شعر و نقد شعر منتشر کرد.

«زوایا و مدارات»، «فصل‌های زمستانی»، «شرقی‌ها»، «گریزهای ناگزیر»، «با شب، با زخم، با گرگ»، «خروس هزار بال»، «شب ناشب»، «دالان‌های بلند عصر»، «از بامداد نقره و خاکستر»، «سبدها»، «از دل تا دلتا»، «گیلاس‌ها و گنجشک‌ها»، «اندوه‌یادها» از جمله مجموعه شعرهای محمد حقوقی است.

از آقای حقوقی پنج جلد کتاب نیز با عنوان «شعر زمان ما» به ترتیب در باره‌ شعرهای «احمد شاملو»، «مهدی اخوان ثالث»، «سهراب سپهری»، «فروغ فرخزاد» و «نیما یوشیج» به چاپ رسیده است.

شعرخوانی محمد حقوقی

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 9:23  توسط سید مرتضی معراجی  | 
۱- اول اگر چه کمی دیر عرض ارادت

میلاد با سعادت

نورالعین رسول ا... (ص)

حضرت فاطمه ی زهرا (س)

برکائنات مبارک

۲ - با تمام بی حوصلگی به سالها پیش بر می گردم و فعلا این دو بیت را تکرار می کنم  که یعنی هستم

فتاده تخته سنگ آنسوی تر انگار کوهی بود

م.امید

سنگی است دو رو که هردو می دانیمش

ا.خ

هر چند که خیره بود گرداندن سنگ

ی . ن. احساس

آن سنگ ...

 

  

آن سنگ که پیش از تو و من گرداندند

 وندر هنرش خیره بزرگان ماندند

 چون ما اگرش دوباره برگردانند

خوانند هر آنچه آن دگرها خواندند

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/26ساعت 11:47  توسط سید مرتضی معراجی  | 

 

پرونده:Panjetan.jpg
.

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

حافظ

نه ناله ای و دعایی نه آه و چشم تری

چه گویمت که تو در خود شبی نمی نگری

از این سکوت و سکون سینه ام به تنگ آمد

چرا به حیرتی ای دل ؟ به حال خود نظری

چراغ روشن تو رهنمای عالم و خود

روا نباشد اگر ره به مقصدی نبری

به سود خود همه با مایه ی تو در سودا

چه می کنی که تو بی خود همیشه در ضرری ؟

قصور خدمت و چشم انتظاری رحمت

که راست کوتهی ای جان چو خویش بی هنری ؟

کنار کوثر و این گونه تشنه لب ، هیهات

که آب بگذردت از سر و تو بی خبری

سعادت تو ارادت به فاطمه ست (س) آری

« طفیل هستی عشقند آدمی و پری»  

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06ساعت 8:55  توسط سید مرتضی معراجی 
 

با دوستان گرامی مجله ی مجازی بلوط گفتگوی کوتاهی داشتم که در

صورت علاقه می توانید ضمن استفاده از مطالب دیگر این مجله به نشانی

http://www.balout.ir/

این گفتگو را که با عنوان ادبيات امروز ما در حال گذار است   آماده

 

کرده اند مطالعه نموده نظر خود را ابراز فرمایید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 14:58  توسط سید مرتضی معراجی  | 
با مطلب سروده و یادی از استاد بهزاد

://www.dingdaang.com/article.aspx?id=400

و مقاله ی فروغی دیگر در متن فصلی سرد

http://www.dingdaang.com/article.aspx?id=418

و دوشعرنیمایی

http://www.dingdaang.com/article.aspx?id=378

 در نشریه ی دینگ دانگ حضور دارم.

دوستان در صورت تمایل می توانند با مراجعه به آدرس دینگ دانگ 

http://www.dingdaang.com

  ضمن استفاده از مطالب مفید نشریه نوشته های بنده را نیز

مطالعه نموده و یادداشت بگذارند .

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 15:56  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 

این را دوستی برایم از طریق پست الکترونیکی فرستاده بود دلم خواست شما هم بدانید و اگر خواستید سری بزنید ( من که سر زدم با ۵۱.۳در صد فلسطین جلو افتاده بود ولی کافی نیست )

با سلام

یک نظرسنجی    با این عنوان که ایا اسرائیل حق حمله به فلسطینیان را دارد ؟ در حال برگزاری است ؛ نظر موافقین حمله اسرائیل بیشتر از مخالفین است ، با مراجعه به ادرس زیر و ارسال به دوستان جلوی این جنگ اینترنتی را بگیریم.

     

http://www.israel-vs-palestine.com/                                                                                                     

 |+| نوشته شده در  شنبه 1387/10/28ساعت 12:30  توسط سید مرتضی معراجی 
 

برنده نوبل ادبیات ؛
« ژان ماری گوستاو لوكلزیو» در یك نگاه
ترجمه: زهرا بدلی  

نگاهی به "ژان ماری گوستاو لوكلزیو" نویسنده فرانسوی وبرنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1387(2008م).

 

 

هوراس انگدال، دبیر دائمی آکادمی نوبل سوئد، پس از آنکه  نویسندگان آمریكایی را «منزوی و بدون اطلاع از جریان ادبی اروپا" خواند، هیچ یك از این نویسندگان را شایسته دریافت جایزه نوبل ندانست و جایزه نوبل ادبیات را به نویسنده و مقاله نویس فرانسوی، ژان ماری گوستاو لوكلزیو اهدا كرد.

 

لوکلزیو نویسنده‌ای 68 ساله و معروفی‌ ا‌ست که بیش از 40 کتاب منتشر کرده، و در ادبیات فرانسه به عنوان چهره‌ای برجسته و خالق آثار ماجراجویانه و ماورای فرهنگ و تمدن بشر شناخته شده است.

آکادمی نوبل برای تقدیر از این نویسنده، گران‌بهاترین جایزه ادبی سال را  به ارزش $1.43 میلیون دلار به او اهدا كرد و به عنوان «نویسنده بدعت‌ها، ماجراهای شاعرانه و هیجانات جسمانی» و «كاوشگر انسانیتی ماورا و مادون قلمرو تمدن انسانی» خواند. منظور از قلمرو تمدن انسانی در آثار او غالبا کشورهای غربی و اروپایی هستند.

 پدر و مادر او اهل جزیره موریستس بودند، او در فرانسه به دنیا آمد و در آنجا بزرگ شد. در نیجریه، تایلند، مکزیک، کره جنوبی و پاناما نیز زندگی کرده و در آثارش غالبا فرهنگ بومی آمریکا مشهود است. در دانشگاه‌ها و موسسات دور افتاده از قبیل دانشگاه نیو مکزیکو و دانشگاه دخترانه اوا در کره جنوبی نیز تدریس كرده است.

لوکلزیو در اولین واكنش، پس از شنیدن خبر برگزیده شدنش،گفت:‌ من بسیار تحت‌تأثیر قرار گرفته‌ام و فوق‌العاده شگفت‌زده شده‌ام. این جایزه افتخار بزرگی برای من است. این در حالی است كه ژان پل سارتر، نویسنده مشهور فرانسوی در سال 1964 از پذیرفتن این جایزه خودداری كرد.

نیكولای ساركوزی رییس جمهور فرانسه برنده شدن لوكلزیو را «افتخاری برای فرانسه، زبان فرانسوی و فرانسوی زبانان سراسر جهان» نامید.

لوکلزیو دوازدهمین نویسنده فرانسوی است که از سوی آکادمی سوئد انتخاب می‌شود و از نویسندگان برتر این جوایز می‌توان کلود سیمون و رومین رولند را نام برد، اما مارسل پروست از نویسندگانی است که موفق به دریافت این جایزه نشده است. اگرچه آمریکایی‌ها هر ساله جوایز علمی مختلفی را دریافت می‌کنند، اما معدود نویسنده‌ای از ایالات متحده توانسته است برنده جوایز نوبل ادبیات شود، كه آخرین نویسنده آمریكایی، «تونی موریسون» بود كه این جایزه را در 1993به دست آورد.

شهرت جهانی لوکزیو به خانواده  او باز می‌گردد. پدر او انگلیسی و مادرش فرانسوی تبار بود، هر دو آنها پسرعمو و دختر عمو بودند. فامیلی آنها لوکلزیو بود و در بریتانی و جزیره موریتانی در اقیانوس هند ریشه داشتند. او در سال 1940 به دنیا آمد، زمانی كه 8 سال داشت همراه خانواده‌اش به نیجریه رفت. جایی كه پدرش به عنوان یك پزشك در جریان جنگ جهانی دوم در آنجا خدمت می‌كرد.   

او از همان دوران کودکی به دو زبان فرانسوی و انگلیسی صحبت می‌کرد، مدرک لیسانس خود را از  دانشگاه بریستول در رشته زبان و ادبیات انگلیسی‌، مدرک فوق لیسانس را از دانشگاه (Aix-en-Provence) فرانسه و دکتری را از دانشگاه (  Perpignan) دریافت نمود و رساله دکتری خود را با موضوع «تاریخ باستانی مکزیک» ارائه كرد. 

اولین رمان او در سال 1963 با عنوان «بازخواست» منتشر شد و خوانندگان بسیاری از آن استقبال نمودند، و  بیش از 100000 نسخه از رمان او منتشر شد. در جشنواره ادبی فرانسه به عنوان بزرگ‌ترین نویسنده زنده فرانسوی معرفی شد. (بسیاری از کتاب‌های اخیر لوکزیو با تیراژ بالایی در فرانسه به فروش می‌رسد- اگرچه آمریکایی‌های منزوی بسیاری از کتاب‌های او را ترجمه نکرده‌اند، اما او از چهره‌های ادبی ناشناخته و حاشیه‌ای در دنیای ادبیات نیست.)

از دیگر آثار او می توان «طوفان» 1966،«کتاب پرواز» 1969، «غول‌ها» 1973 اشاره نمود. در این آثار نویسنده به مسائل طبیعی و زیستی پرداخته است. آثار او تداعی کننده آثار آلبرت کاموس(1913-1960)، نویسنده و نمایشنامه نویس فرانسوی و برنده جایزه نوبل است. کاموس از مخالفان جامعه مدرن و تکنولوژی است، چون تکنولوژی تاثیرات مخربی بر زندگی انسان‌ها داشته. او در آثارش همدردی خود را با این نوع زندگی بیان می‌کند و به منزوی بودن و عدم مالکیت انسان‌ها بر زندگی خود اشاره می‌نماید.

لوکزیو تمدن اروپا را در رمان خود « بیابان » 1980 توصیف می‌نماید و به چهره‌ای جهانی تبدیل می‌شود.  رمان «بیابان» از زبان یک اروپایی مهاجر، زنی جوان الجزایری، کارگری خارجی، شخصیت اصلی داستان، به نام لالا در مورسیلس (شهر ساحلی در فرانسه) توصیف می‌شود.
بسیاری از مجموع مقالات او برگرفته از تجربیات زندگیش در مکزیک‌، آمریکای مرکزی و  در میان مردمان بومی آنجا بوده است. از سال‌های 1967 تا 1970 در میان قبایل "امبرا" پاناما زندگی کرده است.

او در مصاحبه خبری خود از منتقدان ادبی انتقاد می‌کند، زیرا آنها او را فرانسویی می‌دانند که در توصیف تمدن قبایل و مردم بومی به طور اغراق آمیزی برای کسب جایزه نوبل توصیف نموده است. در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که هدفش تغییر نگرش افکار متجدد اروپایی‌ها به فرهنگ غرب و جلب كردن به ابعاد معنوی سایر مردم و فرهنگ‌ها است. آکادمی نوبل در ارایه جایزه نوبل به «جذابیت رویای بهشت روی زمین» در آثار لوکزیو اشاره می‌کند.

آثار اخیر لوکزیو بیانگر شرح حال خود نویسنده است. در رمان «انقلاب» 2003 شخصیت اصلی داستان دارای افکاری همانند لوکزیو است،او سرگذشتی همانند سرگذشت لوکزیو در دوران دانشجویی در لندن و مکزیک دارد و  توصیف او از خاندان برتون همانند اوست.  رمان «آفریقایی‌ها» 2004 بر اساس داستان زندگی پدر جراح لوکزیو و ارث خانوادگی موریتس است.

لوکزیو کتاب‌های متعددی را با موضوعات آداب و رسوم سرخ پوستان آمریکایی ترجمه كرده و چند داستان هم برای کودکان نوشته است. در طول سال‌های نویسندگی‌اش، جوایز متعددی را از انجمن ادبی فرانسه دریافت نمود. در بیشتر مصاحبات او خود را فردی تبعیدی و دوره گرد می‌داند که میهنش فرانسه و زبانش فرانسوی است.


نوشته:كارلین رومانو ( Carlin Romano)

منبع: WWW.nobelprize.com

به نقل از آتی بان

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 16:15  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 


 

درخشش محمود معراجی هنرمند

مهاجر ایرانی در عرصه نقاشی جهان

پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۰۸


حسن زرهی


zerehi.jpg

محمود معراجی نقاش ایرانی برنده مسابقه سالانه ی فستیوال جهانی پرتره

همکار شهروند محمود معراجی سالهاست که نقاشی می کند و همین هنر را آموزش می دهد. از آموزش های او در همین شهر و بی گمان به هنگام تدریس در ایران حالا دیگر شاگردان او خود از نقاشان شده اند. یکی از کارهای معراجی پرتره است. او پرتره های به یاد ماندنی از هنرمندان ایرانی کار کرده است. مدتها بود با آقای معراجی حرف برپایی نمایشگاهی از پرتره های او را می زدم. به گمانم تازه ترین پرتره ای که محمود کشیده است، پرتره ی سلی هنرمند همشهری ما در تورنتو است. و هم اکنون او دارد روی پرتره ی استاد عباس جوانمرد کار می کند.
فستیوال جهانی پرتره همه ساله در تورنتو برگزار می شود و هنرمندانی از سراسر جهان در این جشنواره ی هنری و مسابقه ی پرهیجان استادان پرتره شرکت می کنند. امسال نیز علاوه بر هنرمندان کانادایی از سراسر این کشور، هنرمندانی از سوئیس، چین و آمریکا در فستیوال حضور داشتند. از میان صدها هنرمند نقاش صاحب نام کانادایی و جهانی اگر هنرمندی به جمع ۲۰ نفر نهایی راه یابد به موقعیت مهمی در نقاشی دست یافته است. محمود معراجی امسال ابتدا از ۲۰ برگزیده سال شد، و بعد از ۵ نامزد نهایی فستیوال بود. اینکه معراجی توانسته بود از میان آن همه هنرمند و استاد نقاشی جهانی جزو ۵ نفر نهایی مسابقه باشد خود افتخار بزرگی بود و مایه خوشحالی بسیار. اما خوشبختانه شادی ما به همین جا خاتمه نیافت!
جمعه پنجم دسامبر ۲۰۰۸، در شب مراسم، ابتدا آثار دهها نقاش از سراسر جهان را در دو طبقه ی نمایشگاه "مرکز هنری تورنتو" به نمایش نهادند، و جمعی از هنرمندان حاضر در سالن با لهجه ها، زبانها و پوشش های گوناگون آثار متنوعشان را نمایندگی می کردند. اثر محمود معراجی نیز در میان همین آثار و جزو ۵ منتخب نهایی جشنواره بود، موقعیتی که تا همانجایش هم ما کلی حظ کرده بودیم.
در ساعت نه و سی دقیقه هنرمندان و گردانندگان جشنواره جهانی پرتره در سالن اجتماعات مرکز هنری تورنتو گرد آمدند تا برگزیدگان سال و برنده ی اصلی امسال را اعلان کنند. ما ایرانیان جمع اندکی را تشکیل می دادیم. علاوه بر همسر محمود، عمیده خانم و فرزند هنرمند و نقاششان مهراد دو سه تن از شاگردان معراجی و پویان طباطبایی هنرمند عکاس و دوست او ـ که عکس روی جلد هم از کارهای اوست ـ حضور داشتند. ورودیه ۱۵۰ دلاری برنامه و محدود بودن آن به حضور هنرمندان و خانواده های آنان مانع از اطلاع یابی ایرانیان و لابد اقوام دیگر شده است، هر چند جمعیت حاضر درست به میزان ظرفیت سالن بود.
در آغاز خانم النا کاراکویلوسکایا که از استادان پیانو نواز است، آثاری از موسیقیدانان و آهنگسازان بزرگ جهان را به زیبایی تمام نواخت، و بعد مراسم شروع شد. ابتدا از 20 نقاش فینالیست جشنواره با دادن تقدیر نامه و یک شاخه گل سفید تشکر و قدردانی شد، آن ۲۰ نقاش زن و مرد با غرور و افتخار تقدیرنامه ها را می گرفتند و شادمان بودند که در میان نقاشان پرتره ی کانادا و جهان از زمره ی بهترین بیست تن هستند. بعد نوبت به چهار نقاش برتر رسید که لوح دریافت کردند و سرانجام اعلان شد که جایزه اول و بزرگ امسال به نقاش ایرانی محمود معراجی و پرتره ی او "لئون" داده می شود. دهها هنرمند در سالن به پا خاستند و با دست زدنهای طولانی و هورا و هیجان از انتخاب معراجی و کار او اظهار شادمانی کردند. شما خود حال ما ایرانیان اندک در میان آن جمع را حدس بزنید. جامعه کوچک اما پربار ما دارد روز به روز موثرتر و مثمر ثمرتر در کشور تازه اش به بار می نشیند، و مایه غرور همگان می شود.
محمود معراجی هنرمندی است که سالهاست نقاشی می کند. سالها تدریس کرده است، هم در دانشکده های هنر ایران و هم در کانادا در کلاسهای خصوصی، و سالهاست که از همکاران خوب شهروند است. صفحه ی داستان شهروند همیشه با آثار معراجی معنای دیگری پیدا کرده است. بارها و بارها از هفت سین گرفته تا پرتره ی شاملو و یلدا و بهانه های دیگر روی جلد شهروند به کارهای معراجی مزین شده است. او دهها نمایشگاه در کانادا و پیش از این شمار بسیاری نمایشگاه فردی و جمعی در ایران داشته است، به باور بسیاری از استادان نقاشی ایران و کانادا نقاش صاحب سبکی است و غیر از نقاشی کار دیگری نکرده است. کارهای تازه ی او هم به لحاظ اجرایی و هم از منظر معنایی کارهای پست مدرن هوشمندانه ای هستند، محمود در انتخاب رنگ ها و روایت معناها در کارش سبک و سیاق مخصوص به خودش را دارد. امیدواریم در فرصت مناسبی به ظرایف آثار معراجی چنان که شایسته ی کارهای اوست پرداخته شود. اما تا آن زمان به همکار نازنین شهروند محمود معراجی و به جامعه ی ایرانیان کانادا این موفقیت بزرگ را تبریک می گوییم و امیدواریم از این خبرها بیشتر در جامعه ی جوان ما در این سوی جهان شنیده شود.
                                                                                  به  نقل از شهروند -  کانادا
 
(جهت آشنایی بیشتر با آثار این هنرمند مهاجر ایرانی می توانید به سایت وی که در بخش پیوند های وب نوشت حاضر قرار گرفته است  مراجعه فرمایید) 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 16:17  توسط سید مرتضی معراجی  | 

داوري اردکاني، باستاني پاريزي و شيخ الاسلامي بازنشسته شدند


مهر -10:22 / حکم بازنشستگي دکتر رضا داوري اردکاني، دکتر ابراهيم باستاني پاريزي و دکتر علي شيخ الاسلامي سه استاد برجسته دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران صادر شد.

دکتر محمد صادق ضيايي مشاور رئيس دانشگاه تهران صدور احکام بازنشستگي براي دکتر رضا داوري اردکاني، دکتر ابراهيم باستاني پاريزي و دکتر علي شيخ الاسلامي را تاييد کرد.

 

 

دکتر رضا داوري اردکاني در سال 1334 براي تحصيل به دانشگاه تهران وارد شد و در رشته فلسفه به تحصيل پرداخت و در سال 1346 موفق به اخذ درجه دکتري شد. استادياري دانشگاه تهران از سال 1346 (گروه آموزش فلسفه)، دانشياري دانشگاه تهران از سال 1350 و استادي دانشگاه تهران از سال 1362 مراتب دانشگاهي دکتر داوري اردکاني است.

رياست دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، سرپرستي کميسيون ملي يونسکو در ايران، مديريت گروه آموزشي فلسفه دانشگاه تهران، عضويت در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، سردبيري مجله نامه فرهنگ، سردبيري مجله فرهنگ، مديريت عامل انتشارات علمي و فرهنگي، عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران از بدو تأسيس و رياست فرهنگستان علوم از جمله اهم مشاغل و مسئوليت اداري، علمي، فرهنگي و آموزشي دکتر داوري اردکاني است.

 

 

دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي استاد گروه تاريخ دانشگاه تهران نيز صاحب مجموعه آثار نظير پيغمبر دزدان، نشريه فرهنگ کرمان، راهنماي آثار تاريخي، دوره مجله هفتواد، تاريخ کرمان، منابع و ماخذ تاريخ کرمان، سلجوقيان و غز در کرمان، فرماندهان کرمان (تصحيح و تحشيه تاريخ شيخ يحيي، چاپ سوم)، جغرافياي کرمان (تصحيح و تحشيه جغرافي وزيري، چاپ پنجم 1384)، گنجعلي خان، وادي هفت واد (انجمن آثار ملي جلد اول)، تاريخ شاهي قراختائيان، تذکره صفويه کرمان و صحيفه الارشاد است.

مجموعه هفتي ابراهيم باستاني پاريزي شامل خاتون هفت قلعه، آسياي هفت سنگ، ناي هفت بند، اژدهاي هفت سر، کوچه هفت پيچ، زير اين هفت آسمان و هشت الهفت مجموعه اي آشنا براي اهالي فرهنگ و ادب است.

همچنين حجت الاسلام دکتر علي شيخ الاسلامي نيز که رياست دانشکده ادبيات و علوم انساني را عهده دار بود به جمع استادان بازنشسته دانشگاه تهران پيوست.

گفته مي شود برخي ديگر از اعضاي هيئت علمي دانشکده ادبيات ادبيات دانشگاه تهران نيز در آستانه بازنشستگي قرار گرفته اند که در ميان آنها نام دکتر کريم مجتهدي، دکتر محمدرضا شفيعي کدکني، دکتر محسن جهانگيري و دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني ذکر مي شود. البته بازنشستگي اين اساتيد از سوي هيچ مرجع رسمي در دانشگاه تهران يا خود آنها تاييد نشده است.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 15:50  توسط سید مرتضی معراجی  | 

 

فرازهایی از فرمان

حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)

به مالک اشتر

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

این فرمان بنده ی خدا امیر المومنین علی است به سوی مالک ابن الحارث النخعی ... و بفرمود اورا بپرهیز از خدای ـ سبحانه ـ ... و از این پس بدان ای مالک که تو را به ملکی گسیل داشته ام که پیش از تو دولتها بر آن گذشته است و از داد و بیداد بسی دیده اند ...  چون در ملک خویش بنگری و روعت حکم و ابهت امر خویش عظیم انگاری بشکیب و فریفته مشو و به ملک خدای ـ تعالی ـ در نگر و از توانایی او بیندیش ... و باید محبوب ترین کارها تو را میانه روی بود در حق  و زیاده جویی در عدل و آن که رضای رعیت را حاصل خواهی چه اگر عموم خلق از تو در سخط شوند  رضای تنی چند  خاصه  فایدتی نبود و اگر تنی چند خاصه از تو در سخط  شوند با رضای عامه  تورا زیانی نرسد ... وچون مهمی روی دهد با مردم فرو مایه در میان منه ... واز جبان رستگاری مطلب ... و از حریص خیر مخواه ... و چون دیگری سنتی شریف و آیینی نیکو نهاده باشد که هوای خلق بر آن تعلق یافته و خاطرها بپذیرفته و طایفه را بدان الفت جماعتی دست داده  زینهار بر نقض آن رای مزن و هوای خویش مطلب ... با طالبان علم بزی و از مدارست و مناقشت ایشان تمتع گیر و آنچه سبب صلاح و رفاه عباد تو تواند شد از ایشان بیاموز... و چون به نماز ایستی چندان اطالت مده و مردم  را نفور مپسند و خود نماز را نیز ضایع مگذار ... وچون خصمی از آن تو آشتی طلبد ودر آن آشتی خدای ـ سبحانه ـ را خشنودی بود هر آینه آن آشتی بپذیر و بدان صلح تن در ده چه در صلح لشکر را آسایش بود و تو خود بیاسایی و ملک تو مامون ماند ... بپرهیز از ریختن خون نه بر آیین حق که هیچ چیز داعیه عذاب حق ـ سبحانه ـ نشود و گناه بر تو بزرگ نکند و زوال نعمت بر تو نپسندد و روزگار بر تو نبرّد چنان که ریختن خون بندگان خدای به ناروا ...  پس بر امید قوام ملک خویش به ناروا خون کس مریز ... و بپرهیز از آن که به خویشتن شیفته شوی و بدانچه تو را شیفته کند واثق آیی و اطراء ثنای خویش دوست داری و هم بدین صفات شیطان رجیم بر آدمی دست یابد و عقل و دین برباید و اگر از تو ثوابی رفته باشد پاک بسترد و مزد آن باطل کند ... چون امری را هنوز وقت نرسیده در انجام آن عجلت مجوی که نشان طیش بود و چون فرا رسد خود را در او میفکن که علامت شره باشد و چون به تعذّر روی نماید  لجاج  مپسند و چون روی بگشاید آسان مگیر . هر امر در موضع او گذار و هر عمل در موقع او بران... والسلام علی رسول ا... صلی ا... علیه وآله الطیبین الطاهرین.

 

( ترجمه میرزا محمد ابراهیم نواب تهرانی به کوشش ناصر هاشم زاده )

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 12:51  توسط سید مرتضی معراجی  | 

 

  نوزدهم تيرماه برابر با سوم جمادي الثاني سالروز شهادت بانوي دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (ع) است. شخصیت فاطمه زهرا ( ع ) سیدة نساء العالمین ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگویی کامل برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .

در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین ( ع ) سرور شهیدان تربیت یافتند ، زینب کبری ( ع ) مظهر شجاعت و نمونه سخنوری و حق طلبی نیز در دامان فاطمه زهرا (س) پرورش یافتند.

فاطمه تنها دختر بازمانده پیغمبر ( ص ) از خدیجه کبری است . مادرش خدیجه دختر خویلد از نیکوترین و عفیفترین زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستین زنی است که به پیامبر اکرم ( ص ) ایمان آورد و آنچه از مال دنیا در اختیار داشت در راه پیشرفت اسلام بذل کرد.

خدیجه از پیغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد : قاسم که قبل ازبعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله یا طیب که او هم قبل از بعثت فوت شد .
طاهر، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زینب که به ازدواج ابو العاص درآمد . رقیه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . ام کلثوم که او نیز به ازدواج عثمان (پس از رقیه ) درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ، ثمره این ازدواج پر شوکت و برکت است .

ولادت فاطمه زهرا ( ع ) را روز بیستم جمادی  الثانی سال پنجم  بعثت ، در مکه می دانند . بنابراین در هنگام هجرت ، سن آن بانوی یگانه نزدیک به نه سال بوده است .

نامها و لقبهایی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بیانگر صفات و سجایای ملکوتی اوست ، صفاتی چون صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدة النساء العالمین و خیر النساء و بتول . 

ام الحسن ، ام الحسنین و ام الائمة نیز از جمله کنیه های آن حضرت هستند.

و شگفت تر از همه " ام ابیها " یعنی " مادر پدرش " است که بیانگر علاقه بسیار زیاد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اینکه با همه کمی سن از آغاز کودکی ، پناهگاه معنوی و تکیه گاه روحی ( بعد از خداوند متعال ) مانند خدیجه ، برای پدر بزرگوارش بوده است .

دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )

فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خدیجه بود ، در جود ، بخشش ، بلندی نظر و حسن تربیت وارث مادر و در سجایای ملکوتی وارث پدر و همسری دلسوز ، مهربان و فداکار برای همسرش علی ( ع ) بود .

نه سال در پدر بزرگوار و مادر و نه سال دیگر را کنار همسر گرانقدرش  ، علی ( ع ) دوش به دوش وی در نشر تعلیمات اسلام  ، خدمات اجتماعی و کار منزل ، زندگی کرد . اوقاتش به تربیت فرزند ، امورات منزل و ذکر و عبادت پروردگار می گذشت . فاطمه ( س ) ، در مکتب تربیتی اسلام پرورش یافت و ایمان و تقوا در ذرات وجودش جای داشت .

فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربیت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخت ، در خانه همسر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و کدبانویی آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد ، به اهل خانه و آسایش شوهر و تربیت فرزندان ، توجه می کرد و آنچه را بیرون خانه می گذشت ، مورد توجه قرار می داد و از حق خود و همسرش دفاع می کرد .

چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی  ( ع )

از آغاز معلوم بود و همه می دانستند که جز علی ( ع ) ، کسی همسر ( کفو ) فاطمه دختر پیامبر عالیقدر اسلام نیست . با وجود این ، بسیاری از یاران و کسانی که خود را به پیغمبر ( ص ) نزدیک احساس می کردند ، به این وصلت چشم داشتند و این آرزو را در دل می پروراندند .

مراسم ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسایلی که به عنوان جهیزیه به خانه فاطمه زهرا ( ع ) دخت گرامی پیامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمی کرد .
چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - یک قطیفه - یک طاقه چادر پشمی - 4 بالش - یک تخته حصیر - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی  - یک طشت لباسشویی - یک آفتابه - یک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور .

سال یازدهم هجری ، در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر ( ص ) پیش آمد و چه دردآور بود جدایی این پدر و دختر .

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت ، این نو گل خندان باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش ، به وی پیوست .

مرگ پدر مهربان و دگرگونیهایی  که پس از رسول خدا ( ص ) ایجاد شد ، روح و جسم دختر پیغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهایی که پس از مرگ پدر زیست ، پیوسته رنجور ، پژمرده و گریان بود . هرگز رنج جدایی پدر را تحمل نمی کرد . او مردن را بر جدا از پدر زیستن ترجیح می داد .

سرانجام ، آزردگیها و ناتوانی تا بدان جا کشید که دختر پیغمبر ( ص ) در بستر افتاد . دختر پیامبر ( ص ) بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان و گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) ، سر انجام به " گلشن رضوان " شتافت .

وفات حضرت زهرا علیها السلام بنابر روایاتی هفتاد و پنج روز پس از وفات پیامبر(ص) و در 13 جمادل الاول سال یازدهم هجری است و در برخی روایات  نیز نود و پنج روز پس از رحلت پیامبر و  سوّم جمادی الثانی نیز ذکر شده است .

از آنجا که پیکر مطهر حضرت فاطمه (س) بنا به وصیت ایشان ، شبانه و مخفیانه به خاک سپرده شده است ، محل دفن ایشان مشخص نیست .

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 11:18  توسط سید مرتضی معراجی  | 

سایت ادبی حفره، جایزه‌ی حسین منزوی را برگزار می‌کند.

این جایزه که قرار بود به وسیله‌ی سایت ادبی نانوشته برگزار شود به دلیل ایرادهای فنی به سایت حفره واگذار شد.

خواستاران شرکت در این جایزه می‌توانند حداقل ٥ غزل و حداکثر ١٠ غزل را در فایل ورد به نشانی awardmonzavi@yahoo.com بفرستند.

لازم به توضیح است که تعداد آثار ارسالی در بخش سپید و نیمایی چشم‌گیر نبوده است و تصمیم بر آن شد که این بخش از جایزه حذف شود و همچنین در بخش کلاسیک که با استقبال فراوانی روبرو شد اکثریت قریب به اتفاق آثار رسیده، در قالب غزل بوده است و به همین دلیل فقط آثاری که در قالب غزل هستند مورد داوری قرار خواهند گرفت. ضمنا ً شرکت‌کنندگانی که به آدرس قبلی این جایزه، غزل فرستاده‌اند نیازی به ارسال دوباره‌ی آثارشان را ندارند.

مهلت ارسال آثار تا پایان اردیبهشت ۸٧ است.

مراسم اهدای جوایز در مهرماه ۸٧ برگزار خواهد شد و داوران که از پیش‌کسوتان شعر و نقد هستند در همان روز معرفی می‌شوند.

 دبیر جایزه‌ی حسین منزوی

مریم جعفری آذرمانی

09355932270

www.hofreh.com

  به نقل از وازنا

 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 14:58  توسط سید مرتضی معراجی  | 
به فکر افتاده ام بعضی چیز ها را یاد داشت کنم مثلا شنبه ۸۷.۱.۳۱ که در انجمن عبید قزوین بودم برای خالی نبودن عریضه مقاله ای را با عنوان« پرسشی قدیمی از من شاعر » با مضمون نقش مخاطب در شعر تهیه کرده بودم که ....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت 14:18  توسط سید مرتضی معراجی  | 
از نیما و اخوان و فروغ و شاملو که بگذریم باید اعتراف کنم که از همان آغاز علاقه ام به ادبیات بی آن که از نزدیک ببینمشان به شفاعت شفیعی به بهشت سرایش راه یافته ام چنانکه به تماشای سپهر زلال سپهری آرام می گرفته ام با سروده های خویی خو گر بوده ام در رویا های رویایی می چرخیده ام حق حقوقی را به جان می خریده ام با سفر های صفارزاده سفرها داشته ام نوای زهره ی زهری را می نیوشیده ام با عمران عمر می گذراندم ام در سایه سایه قد می کشیده ام با سیاوش کسرایی از شعله ها می گذشته ام در کنار نادره کاری های نادر پور درنگ می کرده ام در هوای آزاد م.آزاد نفس می کشیده ام  با آتش آتشی دست دل گرم می کرده ام ... و سرود احمد رضا احمدی کیومرث منشی زاده حسن هنرمندی فرخ تمیمی بیژن جلالی و ... را پی می گرفته ام . چنانکه از کهن سرایان ( که نامشان را نیاورده ام اما مدیونشان هستم) درس های کهن و از نو گویان ( که شاید نام بعضی هایشان در این لحظه به یادم نمی آید ) حرف های جدید را شنیده ام و مثل همه ی هم دوره ای هایم - چه بگویند و چه بپوشانند- ریشه در همین گذشته های نه چندان دور نوجوانی و جوانی های خود دارم و در میان گفتار و نوشتار این عزیزان بالیده ام به همین دلیل هر جا نامشان را می بینم بی درنگ به آنها جذب می شوم و در پی شان می روم. با این همه باید این اعتراف را هم بکنم که از برخی سخنان آنها به خصوص وقتی شمشیر از رو می بندند و به باور های قلبی و بنیان های فکری ام حمله می کنند نه تنها لذت نمی برم که دلم در سینه ام فشرده می شود اما همیشه خود را آنقدر آزاد یافته ام که بتوانم بشنوم بخوانم ببینم انتخاب و خوب و بد کنم و فکر می کنم که بسیاری هم بتوانند همین کار را بکنند به همین خاطر است که هر جا نام این بزرگان ادبیات فارسی را دیده ام به این وب نوشته ی کوچک پیوند داده ام  و باز هم پیوند خواهم داد  که خداوند این اجازه را چونان همه ی فرمانهای ازلی و ابدی اش عطا فرموده است که همه ی سخنها را بشنویم واز نیکوترین هایشان پیروی کنیم .

پس این یاد داشت را تنها برای دل خودم می نویسم که حسابم را با آن پاک کنم و با خیال راحت به کارم بپردازم تا هر وقت به میز کار مجازی ام نزدیک می شوم اینقدر نق نق نکند .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 10:12  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 
  بالا