صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
سید مرتضی معراجی
|
||
|
فرهنگی - ادبی |
مبعث دلیل عالم امکان و اوج کمال انسان مبارک


اسماعیل فصیح، رمان نویس و مترجم ایرانی عصر روز پنجشنبه 25 تیرماه در بیمارستان شرکت نفت تهران در گذشت.
این نویسنده چندی پیش به دليل مشكلات عروقی مغزی به بخش ICU بيمارستان منتقل شده بود.
اسماعیل فصيح، دوم اسفند ماه سال 1313 در شهر تهران به دنیا آمد. پس از تحصیلات عالی در آمریکا به ایران برگشت و از سال ۱۳۴۲ در شرکت ملی نفت ایران در مناطق نفتخیز جنوب به کار پرداخت و در سال ۱۳۵۹ با سمت استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد.
آقای فصیح در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه فعالیت می کرد.
از جمله رمان های او می توان زمستان 62، شراب خام، ثریا در اغما، داستان جاوید، طشت خون، درد سیاوش، اسیر زمان، کمدی تراژدی پارس و فرار فروهر را نام برد.
همچنین آثاری چون وضعيت آخر، بازی ها، ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستمنامه، خودشناسی به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در رواندرمانی و شكسپير توسط اسماعیل فصیح ترجمه شده اند.
همیشه
زیر آبی رفتن
تمیز ترین کاری است
تا گذشت روزگار
خاکسترش را بر آتش آوار کند
هر چند گُر گُر این سرخ
نمی گذارد فردا را نگاه داشت
تا نیاید
حالا بگذار
ندا را در نازی بازار جهان
چاقو بزنند
ودر کنار فرعون
دفن کنند
تا ما دیروز را فراموش ...
نمی کنیم
که امروز
با لال کردن s.m.s
اویغورها را هم نمی شود
زیر چکمه های گشاد شده ی
سایه تاشان ِمائو
ساکت کرد
حتی
اگر تیری از نا کجا
چشم های ملتمسی را
به خواب ابدی دعوت کند
و هیچ شبکه ی بوقی
نمی تواند ندایی را که در جهان می چرخد
برای همه ی فردا ها
زیر خاکستر نگاه دارد
88.4.20
مجله ی مجازی
به روز شد .
در این مجله علاوه بر مطالعه ی مطالب مفید بسیار می توانید
مقاله ی طراوت طبیعت در کوچه باغهای نشابور
و اشعار ناگهان عشق ... و - بعد مکثی ...
را از این جانب بخوانید و یادداشت بگذارید
چه روزگاری شده که باید به گذشته ها برگردیم و باز تکرار کنیم
لااقل تکرار چهار سال پیش که این غزل مال همان حدود هاست
ای مانده در نیام سکوت ، ای زبان تیز
پا خورده از محبّت و سر خورده از ستیز
گاهی برون بیا که نگیری ظلام زنگ
یا غیبت ترا نشمارد کسی گریز
بیداری این نباشد و خوابم یقین ربود
آبم به چهره از خِرَد ای دست شک بریز
تعبیر خوش که می کند این خواب شوم را
بوزینه بر سریر عقابان دور خیز
این قار و قار شوم کلاغان هرزه چیست
جایی به خاک مانده مگر پیکری عزیز ؟
من سالهاست گریه به سوگی نمی کنم
خشم است اینکه می چکد از چشم ، ریز ریز
ای مردگان خفته به گور غرور خویش
زنهار دور نیست چنان روز رستخیز
دارم یقین به دوزخ نفرت فرو روید
فردا که می دهند زهم خوب و بد تمیز
خود مگر مد حت کنی خود را علی (ع) ما کجا و صحبت مولا علی (ع)
مــن که در وصفش ندارم هیچ حـــرف هر که وصفش را تواند یا علی (ع)
محمد حقوقی شاعر و منتقد معاصر در گذشت
محمد حقوقی شاعر و منتقد ادبی معاصر روز دوشنبه، ۸ تیرماه در سن هفتاد و دو سالگی درگذشت.
محمد حقوقی در سال ۱۳۱۶ در اصفهان زاده شد و فعالیت های ادبی خود را از سال۱۳۴۰ آغاز کرد. او در بیش از پنج دهه کار مستمر در حوزه شعر و ادب، نام خود را به عنوان یکی از شناخته شده ترین شاعران و منتقدان معاصر ایران تثبیت کرد.
آقای حقوقی، در اوایل دهه چهل خورشیدی، به همراه شماری از روشنفکران، مترجمان، نویسندگان و شاعران اصفهان، از جمله هوشنگ گلشیری، ابوالحسن نجفی، جلیل دوستخواه، محمد کلباسی، احمد گلشیری، فریدون مختاریان، امیرحسین افراسیابی، اورنگ خضرایی، روشن رامی، مجید نفیسی، رضا فرخفال، احمد میرعلایی، ضیاء موحد، هرمز شهدادی، محمد رضا شیروانی، یونس تراکمه، منصور کوشان و ابوالحسن نجفی نقشی مهم در انتشار مجله « جنگ اصفهان» داشت.
نخستین مقاله مفصل محمد حقوقی، با نام «کی مرده کی بجاست» در سومین شماره «جنگ اصفهان» مورد توجه بسیار قرار گرفت.
وی در آن مقاله نوشته بود که از تمام شاعرانی که تا آن دهه به عنوان شاعر نوپرداز شهرت یافتهاند و همه خود را از «نیما یوشیج» متأثر میدانند، تنها هفت نفر را می توان موفق خواند و شعرشان را ماندگار دانست: "احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی، فروغ فرخزاد، م. آزاد، یدالله رویایی و سهراب سپهری."
کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» یکی از مهم ترین و شناخته شده ترین آثار محمد حقوقی، تا سال ها به عنوان تنها آنتولوژی معتبر شعر نو شناخته می شد. این کتاب نخستین بار در دهه چهل خورشیدی منتشر شد، اما بعدها با تجدید نظر در دو مجلد مفصل انتشار یافت و شعر دهههای ۵۰ و ۶۰ را نیز دربر گرفت.
آقای حقوقی، بعد از انقلاب چند سالی فعالیتی نداشت. او خود در باره شروع دوباره فعالیت هایش نوشته است:"خود من تا سال ۵۹ قضایا را مینگریستم، تا اینکه با شروع جنگ، اضطراب به نهایت شدت خود رسید، اضطراب تجزیه وطنم. تا سرانجام که یک شب تا صبح در یک حالت انفجار، شعر بلند «خروس هزار بال» را نوشتم."
محمد حقوقی از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۰ نزدیک ۳۰ جلد کتاب شعر و نقد شعر منتشر کرد.
«زوایا و مدارات»، «فصلهای زمستانی»، «شرقیها»، «گریزهای ناگزیر»، «با شب، با زخم، با گرگ»، «خروس هزار بال»، «شب ناشب»، «دالانهای بلند عصر»، «از بامداد نقره و خاکستر»، «سبدها»، «از دل تا دلتا»، «گیلاسها و گنجشکها»، «اندوهیادها» از جمله مجموعه شعرهای محمد حقوقی است.
از آقای حقوقی پنج جلد کتاب نیز با عنوان «شعر زمان ما» به ترتیب در باره شعرهای «احمد شاملو»، «مهدی اخوان ثالث»، «سهراب سپهری»، «فروغ فرخزاد» و «نیما یوشیج» به چاپ رسیده است.
این سه رنگ عزیز را
در قلب نگه می دارم
و دیگر به دست نمی گیرم
چرا سیاه شد
همه ی رنگهای کبوتری
و رنگهای بهاری
و رنگهای فصل تغییر
و این نرد ششدر بسته
و شطرنج مات
و احتمال همه چیز
جز روزهای آفتابی
روزهای پرواز
به لطف بی مزه گی
چی توزی که
چهار سال بود
هر جا می رفتیم
بر آب جاری
ول بود و
قل می خورد
پاکت خالی اش
یک مجلد صدو چند ساله
کتاب سیاست را
یک هفته حرف زدم
برای پسرم که دل زده نشود
و آب را هم ببیند
که از کدام کرت
بیل به دستها می فرستند
و باز هم درختها خشکند
و به خواب رفتند سبزها
در خوابگاههای همیشگی
حالا سیاه هم که بپوشیم
چه فایده
دیروز خون عوض می کردند
همه با هم
در انتقال خون
با این که می دانند خونشان به هیچ گروهی از ما نمی خورد
بگذار در کیسه بگندد
مثل روزهای بعد از بمباران کرمانشاه
خُردم و خسته
مثل روزهای بچه های زیر آوار
با بوق پیروزی
رادیو را که شجریان گفت صدایش را نگذارند
این سیمای کدام احمق است
که کلاه بوقی بر سرش گذاشته اند
مردم که
انگار چیزی گم کرده اند
و هی دارند توی خیابان می گردند
و می بینم
هنوز هر روز
صف شیر بر پاست
مثل صف نانوایی
که نان خودشان را در آن پختند
و بچه هایی که سرخ شدند
و کبابهایی که در دهلیزها می پزند
در ضیافت فردای چاوز ها
این سفره ی سه رنگ را
باز کرده اند
در قلب نگاهش می دارم
و به دست نمی گیرمش
چون حرامیان
تا روزهایی
دستم از قلبم بیرون بیاید
وبر فراز سرم بچرخد
میدانم
هنوز هم می مانم
مثل مولانا ی عارف
در جوار مغول ها
مثل حافظ رند
در آشوب شیراز
مثل بو علی شعوبی
در همیشه ی تاریخ
و سعدی عاشق
بر سر در جهان
وفردوسی دهقان
که هر روز شاهنامه می نویسد و
محمود بر تخت طاووسش
چه می کند
جز سیاه کردن چند برگ از تاریخی
که بیهقی گمش کرد
وقت میگذرد
باید سوالها را ببرم
برای امتحان بچه ها
در غیاب هم کلاسی هایشان
که مثل کبوتر سفید
از سبزی به سرخی رفتند
و این سه رنگ
دیگر به دستش نخواهم گرفت
تا آن روز بزرگ
آن روزبزرگ خودمان
این بلورها
این آب مرواریدها
نمی گذارند ادامه دهم
بگذار این ها را
در
دستمالی
بریزم
باز می آیم
و می گویم
و می میرم
اما
می مانم ...
88.3.28
|
|