صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
سید مرتضی معراجی
|
||
|
فرهنگی - ادبی |
وقتی که پرواز کرد
و آن لاشخوار
سر تاسش خم شد
جهانی به پاهایشان نگاه کردند
- : راستی
کفش های من
در دستان تو چه می کرد ؟
این تنها همکلامی دنیا بود
پس از سالها
حالا
تنها دغدغه این است
با دست و پای تو
چه خواهند کرد.
نیمه شب ۸۷.۹.۲۴
مولای یا مولای..
انت الرب و انا المربوب..
و هل یرحم المربوب الی الرب؟...

اگر چه خزان را به ناچار باید گذشت
ز برگ و بر سرخ و زرد خزانی
ولی
ای درخت من ای ریشه در جاودانی
پس این سبز ها چیست
در سایه سارت ؟
مگر سوز و سرمای این چند روزه
چه کرده ست با تو ؟
که این برگ های تر و تازه ی سبز
فراوان و
آسان
فرو ریخته
در کنارت ؟
87.9.16
|
· رفت و آمدی ...
رفت و آمدی چهار بار ـ یک مسیرـ بین خانه تا محیط کار ـ تنگ و بسته جایکی با چهار صندلی و میز چند خرت و پرت و یک وجب غبار در بخار و انتظار خانه نیز ... ـ
چشم میگشایم آه ای گذشت روزگار! زندگی اگر که جز این محیط بسته نیست مرگ خود مگر که چیست؟
۷۲/۱۱ ---------------------------------------------- · مرگ ...
مرگ ای همگام ای نزدیکترازهرکس و هر چیز
من نمیپرسم بعد از این وحشت مأمنی آیا غیرآغوش تو مارا هست؟ امّا ای وجود زندگانی بی تو یعنی هیچ با تو یعنی پوچ
بعد از این پوچی هیچ آیا هست؟
۷۰/۸/۱۹ |
|
|