صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
سید مرتضی معراجی
|
||
|
فرهنگی - ادبی |
ای مانده در نیام سکوت ، ای زبان تیز
پا خورده از محبّت و سر خورده از ستیز
گاهی برون بیا که نگیری ظلام زنگ
یا غیبت ترا نشمارد کسی گریز
بیداری این نباشد و خوابم یقین ربود
آبم به چهره از خِرَد ای دست شک بریز
تعبیر خوش که می کند این خواب شوم را
بوزینه بر سریر عقابان دور خیز
این قار و قار شوم کلاغان هرزه چیست
جایی به خاک مانده مگر پیکری عزیز ؟
من سالهاست گریه به سوگی نمی کنم
خشم است اینکه می چکد از چشم ، ریز ریز
ای مردگان خفته به گور غرور خویش
زنهار دور نیست چنان روز رستخیز
دارم یقین به دوزخ نفرت فرو روید
فردا که می دهند زهم خوب و بد تمیز
85.9.20
مرد تنهای ِ غریب ِگُم شده
رنگ و وارنگ
مث ِاین مردُم شده
رُوزو می دوزی به شب
شبو به روز
آخر قافله ای بازم هنوز
یه دونده که میره آخر خط
می بینه که باز رسیده سر خط
تو که میخواستی رو اَبرا بشینی
چی شده بازم تو چاه زمینی
ای تو آواره ترین مرد زمین
توی ِآینه خودتو بازم ببین
چی ازت مونده ؟
فقط یه اسکلت
که داره تو آینه میخنده بِهت
چاره ای نیس
دلتو وردارو برگرد
گریه تاکی ؟
گریه خوب نیس واسه یه مرد
این آخرین غزل همه اش از تو گفته ام
ای خوب بی بدل همه اش از تو گفته ام
نام تو کرده خرمن گل دفتر مرا
آری بغل بغل همه اش از تو گفته ام
از آن زمان که چشم تو مضمون شعر شد
شیرین تر از عسل همه اش از تو گفته ام
راضی شدند تا به ابد آن ِمن شوی
از بس که در ازل همه اش از تو گفته ام
گوید دلت اگر که جز از تو سروده ام
اورا مکن محل، همه اش از تو گفته ام
حاصل مرا ز باغ جوانی خیال تست
یعنی که ما حصل همه اش از تو گفته ام
خوانَد چو آخرین ورق دفتر مرا
بیند شبی اجل همه اش از تو گفته ام
85.10.2
|
نوزدهم تيرماه برابر با سوم جمادي الثاني سالروز شهادت بانوي دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (ع) است. شخصیت فاطمه زهرا ( ع ) سیدة نساء العالمین ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگویی کامل برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است . خدیجه از پیغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد : قاسم که قبل ازبعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله یا طیب که او هم قبل از بعثت فوت شد . چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع ) سال یازدهم هجری ، در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر ( ص ) پیش آمد و چه دردآور بود جدایی این پدر و دختر . پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت ، این نو گل خندان باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش ، به وی پیوست . مرگ پدر مهربان و دگرگونیهایی که پس از رسول خدا ( ص ) ایجاد شد ، روح و جسم دختر پیغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهایی که پس از مرگ پدر زیست ، پیوسته رنجور ، پژمرده و گریان بود . هرگز رنج جدایی پدر را تحمل نمی کرد . او مردن را بر جدا از پدر زیستن ترجیح می داد . وفات حضرت زهرا علیها السلام بنابر روایاتی هفتاد و پنج روز پس از وفات پیامبر(ص) و در 13 جمادل الاول سال یازدهم هجری است و در برخی روایات نیز نود و پنج روز پس از رحلت پیامبر و سوّم جمادی الثانی نیز ذکر شده است . از آنجا که پیکر مطهر حضرت فاطمه (س) بنا به وصیت ایشان ، شبانه و مخفیانه به خاک سپرده شده است ، محل دفن ایشان مشخص نیست . |
جاده
پنهان می شود
به خمی سبز
اندوه
به لبخندی

و در پنهان
این جاده است که ادامه دارد
و تو
که هنوز خویشی
۱۳۷۱
با تشکر از مجله مجازی دینگ دانگ که این دو سروده مرا در بین مطالبش جاداد |
سلام - بر مسیر ...سید مرتضی معراجی سلام می کنم به خود - "سلام هی پسر تو از کجا رسیده ای که هرم شیهه های اسبت عطر شور و شادمانی و جوانی است |
|
|
مپرس از چه این گونه سر خورده ام
که سر گرم خویش و دل آزرده ام
به هر جا کشیدم سر ِ سرکشم
سری را کز او سخت سر خورده ام
سری سرسری را که از هیچ کار
سر افراز بیرون نیاورده ام
همان سر که با حیرتی پر دریغ
به دستان درمانده بفشرده ام
همان راز ِ سربسته ی جاودان
که تا بوده بوده ست بر گُرده ام
بِبُّرم به دست خود این خیره سر
که در جیب فکرت فرو برده ام
همین سر که هیچم نداده ست و کرد
به بیهودگی در خود افسرده ام
آبان ماه 71
واقعیت امر این است که از آغاز آشنائیم با ادبیات گاه زمزمه هایی به لهجه تهرانی داشته ام
که قریب به اتفاق آنها همراه بوده است با ملودی های ذهنی ام و خودم به آنها به دید ترانه
نگاه می کنم و برایشان حساب و حتی دفتر کوچک جداگانه ای باز کرده ام و اینطور بهتر
می پسندم . به همین خاطر در اینجا اعتراف می کنم که این گونه کار هایم به هیچ وجه
ارتباطی با نظریه های جدید « شعر محاوره ای » ندارد هر چند عملا همانهاست که من هنوز
بهترین هایشان را یک ترانه خوب می دانم نه بیشتر.
حالا نمونه ای از این کارک هایم را تقدیم می کنم :
جاده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جاده این نوار مشکی ـ جاده این رود سیاه
منو دعوت می کنه به جاری بودن توی راه
رفتن از هرچی گذشتن ـ بی توقف یه نفس
یه پرنده ی مهاجر که پریده از قفس
راهی ِ راهی که میره تا افق ـ تا هیچ کجا
یه فرار از ابتدا ـ بی مقصدی در انتها
جاده رو اینجور می خوام
راهی که تا هیچ جا نره
منو هیچ جا نذاره
همیشه با خود ببره

همیشه تو راه رفتن ـ راهی ِ خونه به دوش
کولی بی خستگی ـ قلندری بی آب و توش
یه گریز ناگزیر ـ از ناگزیری در گریز
یه ستیز بی سلاح ـ با بی سلاحی در ستیز
اینه ، این هوای رفتن که منو آب می کنه
منو سرگردون ِ عالم مث گرداب می کنه
آره یه جاده می خوام
یه جاده ی بی انتها
که فرار کنم از اینحا
برسم تا هیچ کجا
آرزویی نیست
زیر سقف بودنم
از زندگانی گفتگویی نیست
های و هویی نیست
مثل مخروبه ی اتاق خانه ی همسایه مان خالی
ذهنم از شادی و
از اندوه
ـ جایگاه آن همه آمال مالامال از فردای پر زیبایی و بشکوه ـ
خاطراتم را سواری می رسد از راه
تا گذشت سالهای دور خود را
زیر بی سقفی من
از سینه اش بیرون فرستد آه :
« راستی
اینجا چه بود ...؟
آری
این اتاق عشق هایم بود
در رَفش
دیوان شعر سعدی و حافظ
قاب عکس دوستیهامان
به دیوارش
آن طرف هم
باغچه با تک درختی سبز
زیر سایه ش گل
ـ آری آنجایی که دستم را گزد خارش ـ
سوی دیگر
زیر چتر ساده ی فواره ای در اوج
حوض ماهی های رنگارنگ
ـ آن که کاشی هاش اکنون
خفته زیر
خاک و چوب و سنگ ـ
این حیاط انگار
پیش از اینها بود
مثل دنیایم وسیع و باز
لیک اینک
کوچک و دلتنگ ... »
فکری و
لبخنده ای و
قطره ای هم اشک
وآنگه آرام و به خاموشی
آن سوار روزهای دور
می سپارد راه
می گذارد باز تنها یم
در سکوت این فراموشی
آرزویی نیست
زیر سقف بودنم
از زندگانی گفتگویی نیست
های و هویی نیست
68.7.15
|
|